شمس الدين احمد
93
خزائن الملوك ( فارسى )
و انغلاق الرحم كه رتق نام دارد و گاهى من جهة الخلو چون خلو تجاويف قلب از خون و روح وقت انفراح مهلك و لذت مفرط چهارم مرض صفائح و وى تارة من حيث الخشونت باشد يعنى عضوى كه ملاست آن مطلوب بود خشن گردد چون خشونت قصبهء ريه و اخرى من حيث الملاست بود كه بالعكس اول باشد مانند ملاست معده و رحم ثانى مرض مقدار و وى آنست كه در اصل خلقت يا بعروض عارضه عضو بزرگتر يا كوچكتر گردد از آنچه بايد خواه عام همگى بدن بود چون سمن و هزال مفرطين و يا خاص بعضوى مانند عظم اللسان و داء الفيل و ضمور حدقهء عينان ثالث مرض عدد و وى آنست كه عضوى از اعضا در عدد زياده شود يا ناقص گردد بزيادت و نقصان طبعى يا غير طبعى زيادت طبعى چون انگشت شش در فطرت و غير طبعى يا متصل باشد به بدن همچو ثولول و خنازير و يا منفصل از بدن مانند حصاة مثانه و گرده و ديدان امعا و نقصان طبعى چون انگشت چهار در پيدايش و غير طبعى چون قطع شدن انگشت و ناخن به مرض جذام و برص رابع مرض وضع و وى آنست كه در مقارنت و مباعدت طبعى اعضا فتورى راه يابد و يا نسبتى كه عضو بموضع خود دارد از ان بتغير گرايد و همگى شش صنف باشد چهار صنف مختص بموضع عضو و دو مختص بجوار و آن چهار قسم كه متعلق بموضع عضوست نخستين انخلاع تام عضوست و دوم انخلاع غير تام كه وثى نام دارد و سوم حركت عضو در موضع خود كه سكون آن واجبست همچو رعشه و چهارم سكونت عضو در موضعش كه حركت او واجبست مانند تحجر مفاصل و آن دو كه مختص بجوارست نخستين مقارنت عضوىست بعضوى افزون از مجراى طبعى همچو تضميم اصابع و التصاق الجفن و دوم مباعدت عضوى از عضوى بشرح ايضا مانند عدم اتصال انگشت بانگشت و استرخاى جفن اسفل در لقوه اما تفرق اتصال و وى عبارت از آنست كه در اتصال اجزاى اعضا ظاهرى باشند يا باطنى آليه بوند يا متشابهه بسببى از اسباب داخلى باشد مانند ورم و انصباب خلط اكال و امثال آن يا خارجى چون قطع و ضربه و غير آن انفصال واقع شود و اقسام اين بسيارست و هريك به اسمى مخصوص چنانچه مفصل بيان مىشود بايد دانست كه تفرق اتصال آنچه در جلد افتد اگر منبسط باشد سحج گويند بفتح سين و سكون حاى مهملتين و جيم و اگر غير منبسط و دقيق بود خدش نامند بفتح خاى معجمه و دال مهمله و سكون شين معجمه و بعضى حديث العهد را خدش و قديم الزمان را سحج خوانند و آنچه در لحم افتد يا از خارج بود به رسيدن چيزى موذى و يا از داخل بسبب نفوذ ماده قسم اول را قبل از تقيح جراحت و بعد آن قرحه و قسم ثانى را پيش از تقيح وبيله و عند التقيح و قبل الانفجار خراج و پس از ان به شرط عدم ازمان نيز قرحه و در حين مزمن گرديدن و الم وى